نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من

از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک من

کیست دیگر تا تواند دست با من کوفتن؟

کآسمان باآن زبردستی بود در خاک من

نیست چین نارسایی در کمند فکرتم

هست گیراتر ز چشم آهوان فتراک من

چون پر پروانه سوزد پرده افلاک را

گر نفس در دل ندزدد شعله ادراک من

اشک نیسان چون صدف گوهر شود در سینه ام

وقت تخمی خوش که افتد در زمین پاک من

جوهر ذاتی نمی گرداند از شمشیر روی

می زند سرپنجه با دریا خس و خاشاک من

شمع عالمسوز را انگشت زنهاری کند

چون به محفل رو نهد پروانه بی باک من

سیر چشمان را نظر بر جامه پوشیده نیست

ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک من

می شود صائب ز سوز سینه ام عالم فروز

گر چراغ کشته ای آرد کسی بر خاک من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مظلومیت و عواطف عمیق شاعر می‌پردازد. او احساس می‌کند که درک و شعور او فراتر از آن چیزی است که دیگران می‌توانند بفهمند. شاعر خود را مانند پروانه‌ای می‌بیند که در تلاش برای روشنایی است، اما با چالش‌هایی مواجه است. او در مورد درد و رنج خود صحبت می‌کند و از غم و سوز درونی‌اش می‌نویسد. در نهایت، او به برقراری ارتباط عمیق با جهان و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند، حتی اگر به ظاهر در محفل‌ها ناشناخته بماند. این شعر به نوعی به جستجوی حقیقت و نور در زندگی اشاره دارد.