غزل شمارهٔ ۶۱۱۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من
بلبل من از حریم بیضه تا آمد برون
گل ز شبنم خیمه بیرون زد به استقبال من
نامرادی مطلب افتاده است در راه طلب
ورنه مطلب پاکشان می آید از دنبال من
دیده ام در بی پر و بالی گشاد خویش را
ناخن پرواز نگشاید گره از بال من
گرچه ساغر در خو مجلس به دور افکنده ام
کوه را از پا درآرد رطل مالامال من
هدیه ای اهل هنر را به ز عیب خویش نیست
عیبجو بیهوده افتاده است در دنبال من
یک سر مو بر تنم بی پیچ و تاب عشق نیست
می شود آیینه صاحب جوهر از تمثال من
می شدم صائب در اقلیم سخن صاحبقران
گر نمی شد صرف تسخیر بتان اقبال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و روز شاعر و مشکلاتی که در مسیر عشق و هنر دارد میپردازد. شاعر با اشاره به سنگینی و سختیهای زندگی، از زیباییها و تجربیات عاشقانهاش سخن میگوید. او به بلبل و گل اشاره میکند تا نمایانگر عشق و زیبایی باشد. با این حال، شاعر از موانع و نامرادیهایی که در پی عشق و هنر با آنها روبهرو است صحبت میکند، و به ناامیدیاش از عیبجویی دیگران اشاره میکند. در نهایت، او به تواناییهای خود در سخنوری اشاره میکند و از موانع عشق و بیداری اقبال شخصیاش سخن میگوید. این شعر به نوعی دربرگیرنده احساساتی چون عشق، ناامیدی و تلاش در عرصه هنر است.