نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟

چون برد انجم سیاهی از دل شبها برون؟

خاک نرگس زار خواهد گشتن از چشم سفید

گر ز خلوت این چنین آیی به استغنا برون

از پر و بال سمندر نیست رنگی شعله را

چون ترا از پرده شرم آورد صهبا برون؟

از دل من برنیارد خارخار عشق را

خون اگر آید ز چشم سوزن عیسی برون

جان سختی دیدگان مشکل که بازآید به تن

برنمی گردد شراری کآید از خارا برون

از بصیرت می توان شد از زمین بر آسمان

سر ز جیب عیسی آرد سوزن بینا برون

آه کز دلبستگی ها آدم کوتاه بین

می رود با مرکب چوبین ازین دنیا برون

هفته عمرش چو گل در شادمانی بگذرد

از دل هر کس رود صائب غم عقبی برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق، دلتنگی و عبور از دردهای زندگی است. شاعر با تصاویری زیبا و استعاره‌های عمیق بیان می‌کند که چگونه احساسات و عواطف می‌توانند به انسان شکل دهند و او را از حالت‌های مختلف عبور دهند. عشق و سودای درونی، مانند یک سمندر در آتش، به‌طور مداوم در حال تحول هستند و انسان را به چالش می‌کشند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که دنیا فانی است و با گذر زمان، آدمی باید به دلبستگی‌ها و غم‌های خود برسد و در نهایت به حقیقتی عمیق‌تر دست یابد. این شعر عمیقاً به جستجوی معنا و شناخت در زندگی می‌پردازد.