غزل شمارهٔ ۶۱۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله نی از جگرها آه می آرد برون
یوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون
رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده است
خار را از پا به منزلگاه می آرد برون
از بهای خویش افتادن، به چاه افتادن است
هرزه یوسف را فلک از چاه می آرد برون
در تنور رزق چون نوبت به قرص ما رسد
چرخ گویا بیژنی از چاه می آرد برون
آنچه می ریزد ز مژگان کلک صائب نقطه نیست
ماه کنعان سر ز جیب چاه می آرد برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر احساسات عمیق و رنجهای انسانی است. شاعر از ناله نی و احساس درد و اندوه حرف میزند و به تصویر یوسف اشاره میکند که از چاه نجات مییابد. اشاره به رهروی که از کاروان دور افتاده، نمایانگر تلاش انسان برای بازگشت به مسیر زندگی است. همچنین، به بهای انسانی و مشکلاتی که ممکن است پیش آید اشاره میشود. در نهایت، شعر به زیبایی و جاذبههای زندگی و عشق میپردازد که همچنان در دنیای پر از چالش وجود دارد.