نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون

گوهر شهوار خوب از آب می آید برون

عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد

کشتی هر کس ازین گرداب می آید برون

در فروغ عشق نور عقل گردیده است محو

وای بر شمعی که در مهتاب می آید برون

پیچ و تاب از جوهر شمشیر اگر بیرون رود

جان عاشق هم ز پیچ و تاب می آید برون

گریه ما بی قراران را عیار دیگرست

جای اشک از چشم ما سیماب می آید برون

صبح از خون شفق دامان خود را پاک کرد

همچنان از زخم ما خوناب می آید برون

بی ظهور عشق عاشق در حجاب نیستی است

ذره با خورشید عالمتاب می آید برون

دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست

از زمین ما به ناخن آب می آید برون

عقل در هر آب سهلی دست و پا گم می کند

عشق صائب سالم از غرقاب می آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به توصیف عشق و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات انسان می‌پردازد. ساقی از میخانه بیرون می‌آید و خوشی‌های عشق را به ارمغان می‌آورد. عشق، اگرچه دچار سرگشتگی است، اما در نهایت، حقیقت و زیبایی را به همراه دارد. عقل در پرتو عشق محو می‌شود و اشک‌های عاشقان حالتی متفاوت دارند. عشق تنها راه رهایی از قید و بند نیستی است و در زیر پوست زندگی، حقیقتی درخشان وجود دارد. در نهایت، عشق به عنوان نیرویی برتر، شخص را از غرقاب مشکلات و تردیدها نجات می‌دهد.