نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوهر راز از دل بی تاب می آید برون

گنج ازین ویرانه چون سیلاب می آید برون

خورده ام از بس که خون دل ز جام زندگی

گر به خاکم خط کشی، خوناب می آید برون

بستن لب بر در روزی کند کار کلید

کوزه از خم پر شراب ناب می آید برون

از میان نازک او گر برآید پیچ و تاب

رشته جان هم ز پیچ و تاب می آید برون

می شود همچشم مجمر زود سقف خانه ام

گر چنین آه از دل بی تاب می آید برون

بس که از سوز دلم دیوار و در تفسیده است

خشک از ویرانه ام سیلاب می آید برون

روزیش خون جگر می گردد از دریای شیر

هر که بی می در شب مهتاب می آید برون

هر که از ناقص عیاری نیست خالص طاعتش

روسیاه از بوته محراب می آید برون

از نگاه کج دل نازک به خون غلطد مرا

از زمین من به ناخن آب می آید برون

از می گلگون یکی صد شد صفای عارضش

گوهر شهوار خوب از آب می آید برون

هر که صائب چون صدف بر لب زند مهر سکوت

از دهانش گوهر سیراب می آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی انسان اشاره دارد. شاعر از رازها و گنج‌های نهان در دل سخن می‌گوید که به دلیل رنج و درد زندگی، به سطح می‌آیند. او از تلخی‌ها و سختی‌های زندگی می‌نویسد که باعث می‌شود احساسات و آرزوها همچون سیلابی جاری شوند. در این میان، مفهوم عشق و ارتباطات عاطفی نیز به تصویر کشیده شده است و بیان می‌شود که تنها کسانی که خالص و صادق هستند، می‌توانند به آرامش دست یابند. به طور کلی، شاعر از عواطف عمیق و چالش‌های زندگی انسانی با زبانی شاعرانه و تصویرساز سخن می‌گوید.