نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون

نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا

صبح را بی خود ز پستان شیر می آید برون؟

تا کند دیوانه ای را در محبت پایدار

خون ز چشم حلقه زنجیر می آید برون

می جهد از سینه پر ناوک من آه گرم

زین نیستان عاقبت این شیر می آید برون

ابر رحمت سایه اندازد اگر بر خاک ما

تا قیامت سبزه شمشیر می آید برون

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

آنچه من از شکوه در دل بر سر هم چیده ام

کی زبان از عهده تقریر می آید برون؟

می کند آواره یک کج بحث چندین راست را

یک کمان از عهده صد تیر می آید برون

خامه جان بخش صائب چون شود صورت نگار

آب خضر از چشمه تصویر می آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عواطف انسانی و تأثیرات زندگی بر روح و احساسات می‌پردازد. شاعر در آغاز به نقشی که تدبیر و عشق در زندگی دارند اشاره می‌کند و به تصورات و خواسته‌های انسانی می‌پردازد. او به تضادهای درونی عشق و دیوانگی، و همچنین تأثیر طبیعت و رحمت الهی بر زندگی اشاره دارد. همچنین بیان می‌کند که چگونه تقدیر و سرنوشت انسان را شکل می‌دهند و تلاش‌های او در واقع به نوعی بازیچه دست تقدیر هستند. در نهایت، شاعر به جراحت‌های عاطفی و تلاش برای بیان احساسات عمیق خود اشاره کرده و تأکید می‌کند که در برخی مواقع، کلمات و زبان نمی‌توانند به درستی احساسات را منتقل کنند.