غزل شمارهٔ ۶۱۵۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون
گوهر ما سفته از گنجینه می آید برون
ناز او با من بود از دیده حیران که حسن
سر گران از خانه آیینه می آید برون
کنج عزلت را غنیمت دان که می ریزد ز هم
مشک تا از خرقه پشمینه می آید برون
در نمی گیرد فسون در مار چون شد اژدها
مشکل از دل کینه دیرینه می آید برون
صائب از دل می رود بیرون خیال خط او
ریشه جوهر گر از آیینه می آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر از درد و نالهای که از دل بیرون میآید سخن میگوید و اشاره به زیباییهای عشق و معشوق دارد. او به کنج عزلت و خلوت خود نیز اشاره میکند و از زیباییهای ناشی از این آرامش سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که خاطرات و تخیلات او از رابطه با محبوب، همچون جوهر و زیبایی، از دلش بیرون میآید. به طور کلی، شعر تلاشی است برای بیان عمق احساسات و تجربیات در عشق و جدایی.