نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن

که هم مرکب بود هم توشه، دامن بر کمر بستن

حباب ما سبکروحان گرانجانی نمی داند

یکی باشد نظر وا کردن ما با نظر بستن

نمی سازد پریشان شغل دنیا وقت عارف را

صدف را شور دریا نیست مانع از گهر بستن

فشاندن بر ثمر دامان خود چون سرو، ازین غافل

که می باید به برگ از بی بری دل چون ثمر بستن

چو گل با روی خندان صرف کن گر خرده ای داری

که دل را تنگ سازد در گره چون غنچه زر بستن

مرا از چین ابرو نیست پروایی که عاشق را

در امیدواری باز می گردد ز در بستن

ز غفلت پشت بر دیوار دارد برگ کاه ما

در آن وادی که باشد کوه در کار کمر بستن

به خود بسته است قانع راه احسان کریمان را

ز دریا نیست ممکن آب در جوی گهر بستن

میان سنگ و مینا دوستی صورت نمی بندد

دل ما و ترا مشکل بود بر یکدگر بستن

اگر سیر مقامات است در خاطر ترا صائب

در اثنای دمیدن همچو نی باید کمر بستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نمادهای سفر و تلاش‌های عرفانی اشاره دارد. شاعر به آسانیِ بستن احرام سفر اشاره می‌کند و می‌گوید که نیاز به توشه و مرکب نیست. حباب‌ها نمی‌توانند درک کنند که چرا ما باید با نگه‌ داشتن نظر به دنیا و دیگران، از محدودیت‌ها رها شویم. عارف واقعی تحت تأثیر مشکلات دنیا قرار نمی‌گیرد و می‌تواند در عمق وجود خود به گنج‌ها دست یابد. شاعر به گیاهان و گل‌ها مثالی می‌زند و می‌گوید که انسان باید در دنیای زندگی با دل شاد و خندان به مسائل بپردازد. او بر این نکته تأکید می‌کند که عاشق به امید و عشق خود ادامه می‌دهد، حتی اگر با مشکلاتی روبرو شود. در نهایت، شاعر به مفهوم عرفان و تلاش در سیر مقامات معنوی اشاره کرده و می‌گوید که در این مسیر باید با دقت و توجه به خود بپردازیم.