نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من

ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من

ز برق تشنگی از خرمن من دود اگر خیزد

به آب زندگی لب تر نمی سازد سفال من

نبیند با هزاران چشم پیش پای خود گردون

اگر از دل قدم بیرون نهد گرد ملال من

تمنای وصالش چون به گرد خاطرم گردد؟

پریرویی که از تمکین نیاید در خیال من

به امید چه روز حشر از لب مهر بردارم؟

که کوته می کند طول زمان را عرض حال من

ز حیرت سروها را می رود از یاد بالیدن

به هر گلشن که گردد جلوه گر نازک نهال من

ازان از فربهی چون ماه می سازم تهی پهلو

که بیش از بدر ناخن می زند بر دل هلال من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حسرت و نتایج دل‌نازکی‌اش از شهرت و محنت‌های عشق اشاره می‌کند. او از زیبایی‌ها و تمناهای وصالی سخن می‌گوید که به خاطر غم و اندوه درونش، به فراموشی سپرده می‌شود. شاعر به تصویرهای طبیعی مانند سروها و گلشن‌ها اشاره می‌کند، اما آن‌ها نمی‌توانند از غم و فقدانش بکاهند. او همچنین به ناسازگاری زمان و وضعیت روحی‌اش اشاره دارد و حس انتظاری مداوم را از عشقش تجربه می‌کند. در نهایت، او به خود و دلشوهی‌اش در مواجهه با این احساسات می‌پردازد.