نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا

شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا

چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها

تهی ز باده ندیده است کس ایاغ مرا

ز خرج، دخل کریمان یکی هزار شود

در گشاده، در بسته است باغ مرا

ستاره سوخته از سوختن نیندیشد

حذر ز سوده الماس نیست داغ مرا

ز آفتاب بود روشناییم چون لعل

چسان خموش توان ساختن چراغ مرا؟

بهار تازه کند داغ تخم سوخته را

ز باده تر نتوان ساختن دماغ مرا

مرا کسی که به سیر بهشت می خواند

ندیده است مگر گوشه فراغ مرا؟

به شور حشر مرا نیست حاجتی صائب

چنین که عشق نمکسود ساخت داغ مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سخن از درد و داغ دل و عشق در این شعر، به صورت کنایه و ابزاری هنری بیان شده است. شاعر از تجربه‌های تلخ و ناکامی‌ها می‌گوید و تأثیرات آن‌ها بر روح و روانش را مطرح می‌کند. او شراب کهنه را به عنوان نماد تازگی و شادابی می‌بیند، در حالی که داغ و دردش همچنان پابرجاست. او به تضاد بین زیبایی‌های طبیعی، مانند لاله‌ها، و درون خالی خود اشاره دارد و با تصوری از زندگی و عشق، به جستجوی آرامش و خوشحالی می‌پردازد. این شعر نهایتاً به جستجوی ارزش‌های واقعی و تجربه‌های شخصی در عشق و زندگی تأکید دارد.