نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا به دام کشد سایه نهال مرا

شکوفه خنده شیرست از ملال مرا

فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست

به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا

چنین که لقمه غم در گلوی من گره است

می حرام بود روزی حلال مرا

چسان به خنده گشایم دهن، که همچون برق

لب شکفته بود مشرق زوال مرا

پی شکست من ای سنگ، پر بهم مرسان

که می کند تپش دل شکسته بال مرا

فریب عشوه دنیا نمی خورم صائب

نظر به حسن مآل است نه به مال مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات تلخ و دردناک خود اشاره می‌کند. او به بررسی تأثیر غم و رنج بر زندگی‌اش می‌پردازد و می‌گوید که سایه مشکلات ممکن است او را به دام بیندازد، در حالی که لحظات شاد را به سختی می‌تواند تجربه کند. او به زیبایی و ارزش‌های واقعی زندگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که نباید فریب جذابیت‌های ظاهری دنیا را بخورد و باید به عواقب و سرانجام کارها توجه داشته باشد. در نهایت، شاعر بر اهمیت توجه به روح و درون خود به جای مادیات تأکید می‌کند.