نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من

قفس پر گل شود از بلبل رنگین نوای من

گران خیزند همراهان بی پروای من، ورنه

ره خوابیده را بیدار می سازد درای من

نیم بی مایه تا بر سود باشد از سفر چشمم

مرا این بس که خاری نشکند در زیر پای من

به استغنا توان خو در جگر کردن بخیلان را

فلک را داغ دارد خاطر بی مدعای من

ندارد عالم تجرید چون من خانه پردازی

نمی گردد غبارآلود سیلاب از سرای من

مرا می زیبد از اهل قناعت لاف بی برگی

که از پهلوی خشک خویش باشد بوریای من

ز برق تیشه من کوه آهن آب می گردد

چه باشد بیستون در پنجه زورآزمای من؟

چنان کز جنبش افزاید گرانی مهد طفلان را

به لنگر شد ز طوفان کشتی بی ناخدای من

چنان صائب فشاندم آستین بر خواهش دنیا

که همت از در دلها نمی خواهد گدای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره درد و غم ناشی از ناکامی‌ها و تجارب زندگی می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که ناله‌های او باعث می‌شود که چمن به خون غلتد و قفس گل‌ها پر از آواز دل‌خراش او شود. او به همراهانش اشاره می‌کند که اگرچه گران‌قدرند، اما هیچ‌کس جز او نمی‌تواند خواب را بیدار کند. شاعر از سفری بی‌نتیجه شکایت می‌کند و می‌گوید که او تنها به خیال راحتی از شکستن خاری زیر پایش بسنده می‌کند. او نارضایتی خود از دنیا و توقعات دیگران را بیان می‌کند و تلخی زندگی خود را با تصاویری مانند زورآزمایی و طوفان نشان می‌دهد. در نهایت، او به تلاش‌هایش برای درک و پذیرش قناعت و دوری از زرق و برق دنیوی اشاره می‌کند. شعر به نوعی فراخوانی به خودآگاهی و پذیرش واقعیت‌های زندگی است.