نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن

نیست کنجی که قناعت نبود بهتر از آن

طرف صحبت اگر خضر و مسیحا باشد

صحبتی نیست که خلوت نبود بهتر ازان

مادر شکر به حسن طلب است آبستن

نیست شکری که شکایت نبود بهتر از آن

شرم از هر سر مو تیغ زبانی دارد

نیست عذری که خجالت نبود بهتر از آن

نیست در سلسله چشمه حیوان موجی

که دم تیغ شهادت نبود بهتر از آن

نیست در خاک وطن خاطر جمعی صائب

که پریشانی غربت نبود بهتر ازان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان آرزوها و دل‌نگرانی‌های شاعر دربارهٔ زندگی و ارتباطات انسانی می‌پردازند. شاعر بیان می‌کند که در هر کجا و هر حالتی، عزلت و قناعت بهتر از آنچه که در حال حاضر وجود دارد، نیست. به دنبال صحبت‌های مهم و معنادار، خلوت و تنهایی و همچنین رابطه مادر با تلاش برای پیدا کردن زیبایی و حسن در زندگی، اشاره می‌کند. همچنین به احساس شرم و خجالت ناشی از زبان در بیان عذرها، و به اهمیت هویت و تعلق به وطن در برابر غربت و بی‌خانمانی اشاره دارد. به‌طور کلی، شاعر بر ارزش‌های درونی و احساسی در زندگی تأکید می‌کند.