نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان

گوش را تنگ شکرساز ازین خوش سخنان

پیش جمعی که ز سررشته عشق آگاهند

سنبل باغ بهشتند پریشان سخنان

به وصال گل بی خار مبدل نکنم

خارخاری که مرا هست ز گل پیرهنان

قسمت رشته ز گوهر نبود جز کاهش

دست کوتاه کنید از کمر سیم تنان

نرود تلخی بادام به شکر بیرون

نشود شاد دل از صحبت شیرین دهنان

نقش از آیینه عریان چه برد جز افسوس؟

مرو از راه به نظاره سیمین بدنان

با قد خم شده مغلوب هوا چند شوی؟

خاتم خویش برآر از کف این اهرمنان

لاله زاری است که خون در دل فردوس کند

جگر خاک به عهد تو ز خونین کفنان

دست در دامن پر خار علایق مزنید

تا برآیید ازین خرقه تن دست زنان

تلخ و شوری که ز ایام رسد شیرین کن

تا چو صائب شوی از جمله شیرین سخنان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی چون عشق، حقیقت و صحبت‌های شیرین اشاره دارد. شاعر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که سخنان زیبا و فریبنده می‌زنند اما در عمق وجود خود خالی از محبت و معرفت هستند. او تأکید می‌کند که عشق واقعی از جنس ظاهری و فریب نیست و باید از صحبت‌های سطحی و بی‌محتوا دوری کرد. همچنین به اهمیت درک عمیق از عشق و پرهیز از تعلقات دنیوی اشاره می‌کند و بر لزوم غلبه بر مشکلات و تلخی‌ها تأکید می‌ورزد. در نهایت، شاعر به دنبال تبدیل تلخی‌ها به شیرینی در زندگی است تا به تجربه‌ای حقیقی و عمیق از عشق دست یابد.