نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن

هست بر صورت دیوار گلاب افشاندن

ابجد مشق جنون من سودازده است

خط دیوانی زنجیر، مسلسل خواندن

نیست ممکن که ز ریزش نشود دخل افزون

دانه در خاک یکی صد شود از افشاندن

عمر زود از دم نشمرده به انجام رسد

ختم قرآن شود آسان ز ورق گرداندن

نکشد پای به خواری ز در خلق حریص

خیرگی را ز مگس دور نسازد راندن

جز دل من که به افتادگی این دولت یافت

نرسیده است به منزل کسی از واماندن

ما که بهر تو شدیم از دو جهان روگردان

از مروت نبود روی ز ما گرداندن

چه شود گر شود از روی تو چشمی روشن؟

نشود روشنی شمع کم از گیراندن

چون لب لعل تو آورد خط سبز برون؟

نشود آب گهر سبز اگر از ماندن

نکند برگ نهان نکهت گل را صائب

گشت بی پرده مرا راز دل از پوشاندن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌فایده بودن نصیحت کردن و جریان‌های ظاهری زندگی سخن می‌گوید. او به ناکام بودن در تلاش‌ها و آثار بی‌نتیجه زندگی اشاره می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که برخی امور حتی با کوشش و تلاش نیز ممکن است به نتیجه نرسند. همچنین، او به ارتباط عاطفی‌اش با معشوق اشاره می‌کند و آن را به عنوان حسرت و آرزویی نتایج واضح و روشنی در زندگی نمی‌گیرد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که زندگی و عشق او با وجود تمام زحمات، همچنان با مشکلات و بدشانسی‌ها همراه است.