نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن

روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن

خاطر جمع و پریشان نظری هیهات است

شانه زلف حواس است پریشان دیدن

دیدن بحر به پوشیدن چشمی بندست

چشم هر چند ز دریا نتوان پوشیدن

رزق هر چند که چون سیل بهاران آید

آسیا را نشود سنگ ره نالیدن

پوست پوشیده به جولانگه لیلی رفتم

در ره عشق ز مجنون نتوان لنگیدن

صائب از پیچ و خم زلف سخن مویی شد

اینقدر نیز نباید به سخن پیچیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سردی و دشواری‌های زندگی اشاره دارد و از توانایی خنده و شادی برای گرم کردن روح صحبت می‌کند. او به پریشانی خیال و عدم تمرکز در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید دیدن زیبایی‌ها نیازمند دقت و توجه است. شاعر بیان می‌کند که اگرچه روزی خوب و پربرکتی در راه است، هیچ‌کس نباید از مسیر هدف خود دور شود. او از عشق و مجنون سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نباید به پیچیدگی‌های زندگی بیش از حد توجه کرد و باید به سادگی و صداقت در کلام و عمل روی آورد.