نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن

بر سر بستر گل خواب توانی کردن

این خیالات پریشان که ترا در نظرست

در ته خاک کجا خواب توانی کردن؟

پشت بر قبله حق تا نکنی، هیهات است

روی در خلق چو محراب توانی کردن

جگر سوخته حرص به دریا خشک است

این نه ریگی است که سیراب توانی کردن

از گل جسم اگر پای تو بیرون آید

سیرها با دل بی تاب توانی کردن

آنقدر خشک نگشته است کباب دل تو

که نمکسود ز مهتاب توانی کردن

نکند ساحل اگر موج ترا هرزه مرس

سیر در خویش چو گرداب توانی کردن

آن زمان بر تو مسلم شود آتش نفسی

که دلی را به سخن آب توانی کردن

چون صدف پاک کنی گر دهن خود صائب

مخزن گوهر شاداب توانی کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد احساسات و روابط انسانی است. شاعر به زیبایی‌های عشق و دل‌مشغولی‌هایی که در زندگی تجربه می‌شود، اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر دل خود را همچون شبنم به آب تبدیل کنیم، می‌توانیم زیبایی و آرامش را در زندگی خود به وجود بیاوریم. همچنین، به خیال‌های پریشان و درد و رنج‌هایی که در قلب داریم، اشاره می‌کند و می‌گوید که این افکار را می‌توان در دل خاک پنهان کرد. شاعر از حرص و طمع صحبت می‌کند و می‌گوید که هرگز نمی‌توان به رضایت واقعی رسید اگر تنها به دنبال دنیا باشیم. در نهایت، او می‌گوید که اگر بتوانیم خود را پاک کنیم و دل خود را شاداب نگه‌داریم، مانند صدفی خواهیم بود که گوهرهای شادابی درون خود دارد.