غزل شمارهٔ ۶۲۹۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
دست خالی نتوان رفت ز گلزار بیرون
باد زنجیری این راه پر از پیچ و خم است
دل چسان آید ازان طره طرار برون؟
در ریاضی که بود دیده بلبل شبنم
نرود بوی گل از رخنه دیوار برون
گرچه باریک چو سوزن شدم از دقت فکر
رهروی را نکشیدم ز قدم خار برون
دل سرمست اگر بار امانت نکشد
کیست آید دگر از عهده این کار برون؟
بی محرک نشود هیچ سخنور گویا
نغمه بی زخمه نیاید ز رگ تار برون
هر که اوقات کند صرف به نقادی خلق
می رود زود تهیدست ز بازار برون
کجی از طینت نادان به نصیحت نرود
که نیاید به فسون پیچ و خم از مار برون
رخنه در سد سکندر کند آسان صائب
هر که آید ز پس پرده پندار برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نمایشدهندهی احساسات عمیق شاعر است که از جدایی و دلتنگی رنج میبرد. او به سختیهایی که در راه عشق و ارتباطات انسانی وجود دارد اشاره میکند و بیان میکند که چگونه دلتنگی و نبود یار بر قلبش اثر میگذارد. او همچنین به پیچیدگیهای زندگی و دشواریهای رسیدن به آرامش و شادی اشاره میکند و میگوید که انسانها نیازمند الهام و محرکی هستند تا بتوانند خود را ابراز کنند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که کسانی که به نقد و انتقاد مشغولند، ممکن است از قافلهی عشق و زندگی عقب بمانند.