نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون

این گل از دامن صحرای دل آید بیرون

سالها غوطه به خوناب جگر باید خورد

تا ز دل یک نفس معتدل آید بیرون

می رود منفعل از مجلس مستان خورشید

هر که ناخوانده درآید خجل آید بیرون

نیست ممکن که ز همصحبتی آب روان

سرو را پای اقامت ز گل آید بیرون

شیشه چرخ به جان سختی خود می نازد

چه تماشاست که آن سنگدل آید بیرون!

پرده داغ دریدن گل بی ظرفیهاست

لاله از تربت ما منفعل آید بیرون

چه کند آتش دوزخ به جگر سوخته ای

که ز دیوان قیامت خجل آید بیرون

تن پرستان همه مشغول تماشای خودند

تا که از خود به تماشای دل آید بیرون؟

بگذر از دردسر سوزن عیسی صائب

غم نه خاری است که از پای دل آید بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدگی‌های روح انسان می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر استعاری، اشاره می‌کند که اشک و درد واقعی در نتیجه تجربیات عمیق و مشکلات زندگی به وجود می‌آید. او بیان می‌کند که برای دستیابی به آرامش در دل، باید مدت‌ها در رنج و سختی به سر برد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که افراد نمی‌توانند از محیط و جمعی که در آن هستند، فرار کنند و هرکس که بدون دعوت به آنجا بیاید، دچار خجالت می‌شود. در نهایت، شاعر به عبور از مشکلات و دردها اشاره می‌کند و می‌گوید که غم و درد نه چیزی است که به راحتی از دل بیرون بیاید. شعر به نوعی نگرش عمیق نسبت به زندگی و احساسات انسانی را منعکس می‌کند.