نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نشود دام رهم جلوه هر تر دامن

می کشد موجه من از کف کوثر دامن

با جگر سوختگان صحبت من درگیرد

نزنم همچو شرر دست به هر تردامن

نیست یک شب که به قصد دل مینایی من

آسمان سنگ کواکب نکند در دامن

دست در دامن خورشید سبکسیر نزد

بر کمر هر که نزد چون مه انور دامن

هر که خواهد که درین باغ سرافراز شود

پای چون سرو همان به که کشد در دامن

تا گلی بر سر شاخ است درین عبرتگاه

نزند بر کمر این طارم اخضر دامن

جلوه نشو و نما بی مدد غیر خوش است

می کشد سرو من از منت کوثر دامن

پنجه زور جنون وقف گریبان من است

غنچه را چون نفتد چاک (حسد در) دامن؟

خلق خوش عود بود انجمن مردان را

چون زنان پهن مکن بر سر مجمر دامن

آنقدر خامه صائب گهرافشانی کرد

که شد از گوهر او خاک توانگر دامن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، زیبایی و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به توصیف حالاتی از عشق و احوالات درونی خود می‌پردازد. او دامن را نماد زیبایی و جاذبه می‌داند و بیان می‌کند که دل‌باختگان چگونه به دنبال این جلوه‌ها هستند. همچنین، شاعر به چالش‌ها و دردهایی که در مسیر عشق تجربه می‌کند، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق واقعی به مانند گلی در باغی است که نیاز به مراقبت و توجه دارد. در نهایت، شعر به قدرت کلمات و تاثیری که بر زندگی انسان‌ها می‌گذارد نیز اشاره می‌کند.