نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حذر کن از عرق روی لاله رخساران

که می کند به دل سنگ رخنه این باران

دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازند

که در خرابی هم یکدلند میخواران

همیشه داغ دل دردمند من تازه است

که شب خموش نگردد چراغ بیماران

مرا ز گریه چه حاصل، که چاک سینه ابر

رفوپذیر نگردد به رشته باران

عنان به طول امل می دهی، نمی دانی

که مغز آدمیان است رزق این ماران

ز همرهان گرانبار خود مشو غافل

مرو ز قافله ها پیش چون سبکباران

گناه باده پرستان به توبه نزدیک است

خدا پناه دهد از غرور هشیاران!

به آب تیغ شود شسته عاقبت صائب

غبار خواب ز چشم و دل ستمکاران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره خطرات و تبعات عشق و اشتیاق پرداخته است. شاعر به معصومیت و زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند و از تأثیرات عرق ناشی از عشق بر دل انسان سخن می‌گوید. او به دردی که در دل خود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که این درد همیشه تازه است. شاعر به کسانی که به دنبال لذت‌های دنیوی هستند هشدار می‌دهد و تأکید می‌کند که غرور و خودبینی می‌تواند به عواقب ناگواری منجر شود. در نهایت، او به بی‌ثباتی زندگی اشاره کرده و یادآور می‌شود که آدمیان باید مراقب همرهان خود باشند و از امیدهای توخالی پرهیز کنند.