نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۱۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن

ازین کمند به افلاک می توان رفتن

به نیم چشم زدن، زین جهان به آن عالم

ز شاهراه دل چاک می توان رفتن

ازین جهان پر از دود و گرد، برگردون

به نور شعله ادارک می توان رفتن

چراغی از دل روشن اگر به دست آری

دلیر در جگر خاک می توان رفتن

امید گوشه چشمی اگر ز قاتل هست

به چشم حلقه فتراک می توان رفتن

اگر تو از سبکی لنگری به کف آری

به روی بحر چو خاشاک می توان رفتن

وگر چو موج عنان را ز دست بگذاری

به بحرهای خطرناک می توان رفتن

چنان به طول امل خوشدلی که پنداری

ازین کمند به افلاک می توان رفتن

مجردانه اگر زیست می کنی صائب

مسیح وار بر افلاک می توان رفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان امکان حرکت از دنیای مادی و مشکلات زندگی به سطوح بالاتر و عالم معنوی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که با داشتن دل روشن و امید، می‌توان از این جهان پر از درد و غم به افلاک و عالم نور منتقل شد. او به روش‌های مختلفی اشاره می‌کند که انسان می‌تواند با دلیرمندی و امیدواری، از کمندهای دنیوی رها شده و به سمت زندگی بهتر و معنوی حرکت کند. همچنین، تأکید می‌کند که زندگی مجردانه و خالصانه، امکان پرواز به آسمان‌ها و رسیدن به اهداف عالی را فراهم می‌آورد.