نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گشوده است در فیض رخنه دیوار

به باغبان چه ضرورست دردسر دادن؟

صدف ز دیده دریانژاد من دارد

ز ابر آب گرفتن، عوض گهر دادن

کمینه بازی مژگان خونفشان من است

عنان چو موج به دریای پر خط دادن

چو سایه سرو نهاده است سر به دنبالش

که یاد گیرد ازو پیچش کمر دادن

ترا که نامه بری هست چون فغان صائب

چه لازم است کتابت به نامه بر دادن؟

به رنگ بی جگران رگ به نیشتر دادن

بود به دشمن خونخوار خود جگر دادن

به قیمت گل و می ده اگر زری داری

که بهترین هنرهاست زر به زر دادن

گل سر سبد بوستان خلق من است

چو نخل سنگ بر سر خوردن و ثمر دادن

ز پرفشانیم ای شمع رو چه می تابی؟

به من نخست نبایست بال و پر دادن

چه طعن لغزش مستانه می زنی بر من؟

به من ز دور نبایست بیشتر دادن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در قالبی زیبا و شاعرانه به احساساتی چون عشق، زیبایی و دردهای عاطفی پرداخته است. شاعر ابتدا از گشوده شدن دیواری در فیض و آزادی صحبت می‌کند و به باغبان (عاشق) می‌گوید که نیازی به دردسر دادن نیست. او به زیبایی چهره معشوق و تاثیر آن بر دل اشاره می‌کند و از بازی چشمانش که مانند دریایی طغیانی است، سخن می‌گوید. شاعر از سایه سروی که دنبالش بوده و یادگیری پیچش کمر او پرده برمی‌دارد، و سپس به مخاطب اشاره می‌کند که حرف‌هایش بی‌معناست و نیازی به نامه‌نگاری نیست. او همچنین به مفهوم فداکردن جگر به دشمن و ارزش واقعی دادن گل و هنری چون طلا اشاره دارد و در نهایت به زیبایی معشوق خود (گل سرسبد بوستان) و وضعیت عاشق (شمعی در حال سوختن) پرداخته و می‌گوید که نباید بیشتر از این به او آزار و اذیت شود. غزل به نوعی تجربیات عاشقانه و شکنندگی احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد.