نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون

که تیر راست جهد صاف از کمان بیرون

حضور خانه خود مغتنم شمار که تیر

به زور می رود از خانه کمان بیرون

کسی که چشم گشایش ز بستگی دارد

قدم چو در نگذارد ز آستان بیرون

به التماسم اگر خضر بخشد آب حیات

عقیق صبر نمی آرم از دهان بیرون

ترحم است بر آن غنچه گرفته جبین

که ناشکفته برندش ز گلستان بیرون

کسی است عاشق یکرنگ گلستان صائب

که از چمن نرود موسم خزان بیرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت صادق بودن و زندگی در آرامش اشاره می‌کند. او می‌گوید که انسان باید از بندها و محدودیت‌ها رها شود و به آزادی دست یابد. همچنین تاکید می‌کند که وقت و فرصت زندگی را باید ارزشمند شمرد و از خُسران آن جلوگیری کرد. شاعر با مثال‌هایی همچون غنچه‌های تازه شکفته و عشق به گلستان، به زیبایی‌های زندگی و خطرات از دست دادن آن اشاره می‌کند. در نهایت، عشق و وفاداری به دنیای زیبا و فرار از ناامیدی و خزان را ترویج می‌دهد.