نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان

در چشم خصم خاک زند گرد من همان

میخانه را به آب رسانید ساغرم

گل می کند خزان ز رخ زرد من همان

صبح قیامت از تب خورشید شد خلاص

از استخوان برون نرود درد من همان

دارم چو صبح اگر چه به بر آفتاب را

خون می تراود از نفس سرد من همان

با بحر اگر چه دست در آغوش کرده است

چون موج می تپد دل بی درد من همان

صائب اگر چه کرد برابر مرا به خاک

دارد سپهر دون سر ناورد من همان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی روایتگر احساسات عمیق شاعر است. او در این اشعار از غبار و غیرت خود سخن می‌گوید، به این معنا که در برابر دشمنانش همچون خاکی زیر پای آن‌هاست. شاعر به میخانه و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در فصل خزان نیز زیبایی و شادی در وجودش وجود دارد. او از دردها و رنج‌هایش سخن می‌گوید که در قلبش نهفته‌اند و با وجود مشکلات، همچنان زنده و پرجنب و جوش است. در نهایت، شاعر به سرنوشت و تقدیر خود اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که علی رغم تلاش دشمنانش، روح و اراده‌اش همچنان پایدار و نیرومند است.