نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن

کاین صید رام می شود از وا گذاشتن

بی انتظار دامن ساحل گرفتن است

چون موج دست بر دل دریا گذاشتن

دل را ز اشک تلخ سبکبار می کند

سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتن

دیوانه ای، ز سنگ ملامت متاب روی

بازیچه نیست سلسله بر پا گذاشتن

تا هست سنگ در کف طفلان شهر و کوی

دیوانگی است روی به صحرا گذاشتن

ای عشق، خود بگوی کز انصاف دور نیست

ما را به اختیار خرد واگذاشتن؟

در عالمی که عبرت ازو موج می زند

نتوان مدار خود به تماشا گذاشتن

سرسبز باد خامه صائب که حق اوست

سر در ره سخن عوض پا گذاشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی جنبه‌های روان‌شناختی عشق و انسانی می‌پردازد و به نقش انتظار و رهایی در زندگی اشاره می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که در پی دنیای مادی رفتن و به سطح اشیاء و ظواهر توجه کردن نادرست است. او می‌گوید انسان باید اشک و اندوه را فراموش کرده و دل را به زیبایی‌های درونی بسپارد. همچنین، به دیوانگی‌های ناشی از فشار و ملامت‌های اجتماعی اشاره کرده و می‌گوید که نباید به نظرات منفی دیگران توجه کرد. عشق به عنوان نیرویی برتر و آزادکننده مطرح می‌شود و در نهایت به این نکته می‌رسد که در جهانی پر از عبرت‌ها، آدمی نباید خود را به تماشا گذاشته و باید از فرصت‌های خلق شده استفاده کند.