نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل از گناه پاک چو دارالسلام کن

خاک سیاه بر سر مینا و جام کن

چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب

عیش مدام خواهی، ترک مدام کن

خواهی چو شعله چشم و چراغ جهان شوی

در پیش پای هر خس و خاری قیام کن

آب حیات در ظلمات است، زینهار

مانند شمع در دل شبها قیام کن

چون سرو پا به دامن آزادگی بکش

آنگاه در بهشت فراغت خرام کن

در زیر زلف یأس بود چهره امید

هر جا دلت فرود نیاید مقام کن

آب حیات دولت فانی است نام نیک

این دولت دو روزه خود مستدام کن

هر چند ناله تو کند دانه را سپند

ای مرغ خوش نوا، حذر از چشم دام کن

ما خون گرم خویش حلال تو کرده ایم

خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن

بزم شراب، بی مزه بوسه ناقص است

پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن

خواهی که بر رخ تو در فیض وا شود

چون صائب اقتدا به حدیث و کلام کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت به پاکی دل از گناه و تلاش برای دستیابی به شادی و لذت واقعی می‌پردازد. شاعر از کسی می‌خواهد که به جای غم و ناامیدی، به دنبال عیش و زندگی شاداب باشد و در برابر مشکلات مقاومت کند. او تأکید می‌کند که باید از امید دست نکشید و در زندگی به دنبال نام نیک و فضیلت بود. به طور کلی، شعر به زندگی مثبت و پرهیز از دام‌های ناامیدی و گناه اشاره دارد و خواننده را تشویق به شادی و زیبایی در زندگی می‌کند.