غزل شمارهٔ ۶۴۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از داغ بود چهره افروخته من
گردد ز شرر زنده دل سوخته من
چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد
از سیلی صرصر رخ افروخته من
چون لاله ز می نیست مرا سرخی رخسار
خون است شراب جگرسوخته من
پوشیدن چشم است مرا خانه صیاد
غافل مشو از باز نظردوخته من
تا چشم کند کار، سیه خانه لیلی است
در دامن صحرای دل سوخته من
فریاد که چون غنچه پی سوختن دل
شد مشت شراری زراندوخته من
صائب کند از سایه خود وحشت صیاد
رم کرده غزالی که شد آموخته من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احوالات دردناک و آتشین شاعر است که با استعارههایی همچون چهره افروخته و دل سوخته از عشق و اشتیاق خود صحبت میکند. او خود را همانند لالهای میداند که سرخیاش از شراب جگر سوخته ناشی میشود. شاعر به احساساتی عمیق از عشق و غم اشاره دارد و به تصورات و آرزوهایش درباره معشوق میپردازد. همچنین، او به وضعیتی اشاره میکند که در آن به خاطر عشق، خود را در خطر و تشتت میبیند و احساس ناامنی و ترس نسبت به آینده دارد. به طور کلی، این شعر نمایانگر کشمکشهای درونی، عشق، و رنج عمیق اوست.