غزل شمارهٔ ۶۴۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بس است تیغ تغافل من بلاجو را
مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را
کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟
که آورد به سرای من آن پریرو را
چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز
که غمزه تو کمر بست تیغ ابرو را
کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی است
که می توان به نگه رام کرد آهو را
کسی سرآمد گلزار غنچه خسبان است
که بشکند سرش از بار درد، زانو را
نهال قامت چابک سوار من تیری است
که هست خانه زین، خانه کمان او را
ملایمت سپر و جوشن ضعیفان است
ز زخم تیغ خطر نیست خامه مو را
اگر نه رتبه نظم است، از چه رو صائب
مقام بر سر چشم است بیت ابرو را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با لحن زیبایی به موضوعات عشق و احساسات میپردازد. او از تیغ ابرو به عنوان نماد زیبایی و آسیبپذیری یاد میکند و از آن میخواهد که به او آسیب نرساند. شاعر به دلتنگی و انتظار برای محبوب خود اشاره میکند و به جاذبهای که او را به سوی معشوق میکشاند، میبالد. همچنین نشان میدهد که چگونه احساسات میتوانند فرد را تحت تأثیر قرار دهند و او را به عواطف عمیقتری هدایت کنند. در نهایت، شاعری اشاره به قدرت و مقام عشق دارد و بیت ابرو را به عنوان مرکز توجه و زیبایی معرفی میکند.