نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز داغ نیست محابا به درد ساخته را

که آتش است گلستان، زر گداخته را

چنان به عهد تو آیین سرکشی شد عام

که در بغل ندهد سرو جای، فاخته را

چو گل ز چهره رنگین به خار غوطه زدیم

شناختیم کنون قدر رنگ باخته را

ز شرم خنجر مژگان بر کشیده او

به خاک کرد نهان مهر، تیغ آخته را

به یک دو هفته مه چارده هلالی شد

دوام نیست ازین بیش حسن ساخته را

شکسته حالی ما شد حصار ما صائب

که از خزان نبود بیم، رنگ باخته را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق، درد و زیبایی می‌پردازد. شاعر به بیان احساسات خود در مواجهه با عشق و جدایی می‌پردازد و از تضاد میان زیبایی و زخم‌های عاطفی حرف می‌زند. او از تغییرات در زندگی و احساساتش صحبت می‌کند که ناشی از تجارب شیرین و تلخ است. همچنین به نقش زمان در تغییر چهرهٔ زیبایی و از دست رفتن آن اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به حالت شکسته و ناکامی خود در عشق اعتراف می‌کند و به نوعی حس ناامیدی و غم را منتقل می‌کند.