نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو

مرکز پرگار حیرت می شود سیماب ازو

نامسلمانی که تسبیح مرا زنار کرد

چون دل قندیل می لرزد دل محراب ازو

گوهری را کز محیط عشق من خوش کرده ام

خاتم جم می شود هر حلقه گرداب ازو

ماه شبگردی کز او ویرانه من روشن است

چاکها در سینه دارد چون کتان مهتاب ازو

گل چه باشد پیش روی لاله رنگش، کز شفق

خون خود را می خورد خورشید عالمتاب ازو

حسن عالمسوز او هر چند در صد پرده بود

سرمه شد در دیده من پرده های خواب ازو

حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست

صاحب منزل ازو، منزل ازو، اسباب ازو

از حجاب عشق صائب روی چون خورشید او

رفت در ابر خط و چشمی ندادم آب ازو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و حیرت ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر با تصویرهایی از زیبایی و شور دل، به تمایز میان عشق واقعی و احساسات سطحی پرداخته است. او عشق را مانند آتشین رویی می‌داند که دل را می‌سوزاند و در عین حال همچون آینه‌ای از زیبایی‌ها را منعکس می‌کند. به بیان دیگر، شاعر احساسات عمیق خود را برای این معشوق توصیف می‌کند که در دل او تأثیر عمیق و تغییرات زیادی ایجاد کرده است. تصاویر شاعرانه از مانند قندیل‌های لرزان تا خطوط ابر و خورشید، همه نشان‌دهنده شدت احساسات و عشق بی‌پایان اوست. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در عشق واقعی، سخن گفتن از آن انصاف نیست و در واقع، تمام چیزهایی که در عشق تجربه می‌شود، فراتر از کلمات است.