نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زهر آب زندگانی می شود در جام او

نیست فرقی در میان بوسه و دشنام او

قاصدان را لب ز پیغام زبانی می شود

نامه سربسته از شیرینی پیغام او

چون خط عنبرفشان، پیچ و خم تار نگاه

مو به مو پیداست از رخساره گلفام او

می کند از طوق قمری حلقه نام سرو را

از صنوبر قامتان هر جا برآید نام او

می کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگان

ز اشتیاق خون من شمشیر خون آشام او

عالمی چون سایه زیر پای او افتاده اند

تا که را از خاک بردارد دل خودکام او

بر گرفتاران ره اندیشه پرواز بست

بس که گیرنده است چشم حلقه های دام او

اینقدر گیرندگی در خاک هم می بوده است؟

ماه نتواند گذشتن از کنار بام او

هر که صائب همچو مجنون می شود یکرنگ عشق

هر کجا وحشی غزالی هست گردد رام او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی انسان اشاره دارد. شاعر به زهرآگین بودن زندگی در پی عشق می‌پردازد و تفاوتی میان بوسه و دشنام در این احساس نمی‌بیند. او به تأثیر عشق بر قاصدان و پیام‌آوران اشاره می‌کند که هر پیامی که به عشق مربوط می‌شود، شیرین و دل‌انگیز است. با استفاده از تشبیهاتی مثل خطی به زیبایی عنبر، به سحر و جاذبه طرف مقابل اشاره می‌کند. عشق او را به شدت مبتلا کرده و زنجیری می‌سازد که بر دل انسان تأثیر می‌گذارد. در نهایت، عشق را از نگاه مجنون و وحشی به تصویر می‌کشد که هر دو در دامن عشق آرام می‌گیرند. این شعر نشان‌دهنده قدرت و جذابیت عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی انسان‌هاست.