غزل شمارهٔ ۶۴۵۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو
آب را کز بی قراری نعل در آتش بود
خشک چون آیینه سازد حیرت گلزار تو
خنده گل چون شکست شیشه اش در دل خلد
گوش هر کس آشنا گشته است با گفتار تو
آب در گوهر نبندد زنگ از استادگی
پسته ای چون گشت از خط لعل گوهربار تو؟
از صف مژگان خوش چشمان بود گیرنده تر
دامن نظاره را خار سر دیوار تو
هست گیراتر ز خون بی گناهان چهره ات
چون تماشایی نظر بردارد از رخسار تو؟
دست می شوید ز آب روح بخش زندگی
هر که را دل زنده گردد صائب از افکار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و احساساتی از عشق و اشتیاق را منتقل میکند. شاعر از مشکلات دیدار و جذابیت چهره معشوق سخن میگوید و به تأثیر عمیق حضور او بر روح و زندگی خود اشاره میکند. او همچنین به تضاد میان زیبایی معشوق و بیقراری دل اشاره دارد و بیان میکند که چگونه زیبایی او مانند آب زلال است که نمیتواند از جواهرات بیفتد. در نهایت، شاعر عشق و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق به تصویر میکشد و اثرات مثبت و روحبخش او بر زندگی دیگران را توصیف میکند.