نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو

نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام

بر سر حرف است اگر شیرینی گفتار تو

بر سر اقبال با هم گفتگوها کرده اند

سایه بال هما با طره دستار تو

سرو می ترسم که بال قمریان را بشکند

سخت می پیچد به خود از غیرت رفتار تو

صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟

خنده بر گل می زند رنگینی اشعار تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات احساسات عمیق و دردهای عاشقانه خود را بیان می‌کند. او از آرامش و فراغت به‌سختی می‌نویسد، گویی عشقش او را می‌آزارد. به بیمار خود که به دست مسیحا متوسل شده، اشاره می‌کند و می‌گوید که نزدیک به مرگ است. صحبت‌های شیرین معشوقش در کنارش به او قوت می‌دهد و به نوعی در خوشی‌ها و ناامیدی‌ها با هم گفتگو می‌کنند. شاعر نگران است که زیبایی و جذابیت معشوقش، دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. او در نهایت از زیبایی و ذوق خاص معشوقش در سخن گفتن شگفت‌زده است و این را به‌خوبی در اشعارش نشان می‌دهد.