نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست صید لاغر من قابل نخجیر تو

از سبکروحی مگر بر خاک افتد تیر تو

بر شکوهش گرچه تنگی می کند این نه رواق

نیست خالی ذره ای از حسن عالمگیر تو

هست در هر حلقه اش دام تماشایی دگر

دل چسان آید برون از زلف چون زنجیر تو؟

غمزه ات گردید در ایام خط خونریزتر

می کند زنگار کار زهر با شمشیر تو

گر کند نقاش از بال سمندر خامه را

می شود چون موی آتشدیده از تصویر تو

شیشه دل چون پریزاد ترا گردد حریف؟

برنیاید کوه قاف از عهده تسخیر تو

مانع از جولان نمی گردد شفق خورشید را

خون عاشق چون تواند گشت دامنگیر تو؟

صائب از رخ گرد می شوید به آب زندگی

می کند چون خضر هر کس سعی در تعمیر تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به‌راحتی به او دست یابد. او از تأثیر نیروهای عاشقانه و دل‌انگیزی معشوق بر دل عاشق صحبت می‌کند و به نوعی می‌گوید که زیبایی معشوق آن‌قدر قوی و فراگیر است که هیچ چیز نمی‌تواند از آن جلوگیری کند. همچنین از قهر و غمزه معشوق و تأثیراتش بر عاشق سخن می‌گوید و آن را با تصاویری زیبا و خیال‌انگیز به تصویر می‌کشد. به‌طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و بی‌پایان شاعر به معشوق و زیبایی‌های اوست.