نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو

مصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سرو

خون گل از بس که جوش غیرت از رشک تو زد

می چکد چون شمع آتش از سر مژگان سرو

دوستی با تازه رویان عمر می سازد دراز

صد نهال غنچه پیشانی بلاگردان سرو!

حرز آزادی بلاگردان چندین آفت است

نیست تاراج خزان را دست بر دامان سرو

گرچه طوق بندگی عمری است دارم بر گلو

برگ سبزی نیستم شرمنده احسان سرو

صائب آن شمشاد قد هرگه به بستان می رود

می شود صد طوق گردن بیشتر نقصان سرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت نخل اشاره دارد و آن را با سرو مقایسه می‌کند. او می‌گوید که هیچ زیبایی دیگری به پای قامت نخل نمی‌رسد و عشق و غیرت او باعث می‌شود که گل‌ها نیز خون بگریند. همچنین، دوستی با زیبا رویان به طول عمر انسان کمک می‌کند و سرو به عنوان نماد ثبات و آزادگی، در برابر گزندهای زمان مقاومت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که با وجود بندگی، همچنان از جمال سرو شرمنده نیست و خود را کوچک نمی‌بیند. در نهایت، شاعر به نقصان و ضعف‌های انسانی اشاره دارد و باعث می‌شود که زیبایی‌های سرو بیشتر حس شود.