غزل شمارهٔ ۶۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر به گردون میدهم این آهِ پُر تأثیر را
میزنم آتش به سقف این خانهٔ دلگیر را
حالتِ فرهاد و کارش روشن است از جوی شیر
میتوان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را
با شرابِ کهنه زاهد ترشرویی میکند
کو جوانمردی که سازد کارِ این بیپیر را
بیستون را کرد شیرینکاریِ ما روسفید
ما به ناخن تازه رو داریم جویِ شیر را
صائب از خاکِ سیاهِ هند کی بیرون رود؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساس تاسف و ناامیدی از وضعیت زندگی خود صحبت میکند. او به آتش زدن سقف خانه دلگیرش اشاره میکند، نمادی از خنثی کردن درد و رنج. همچنین به داستان فرهاد و شیرین اشاره میکند که نشاندهنده تلاش و فداکاری است. شاعر به دنبال جوانمردی است که بتواند بر مشکلات زندگی غلبه کند و به تغییر و بهبود شرایط امیدوار است. در پایان، او به وضعیت ناامیدکنندهتری اشاره میکند که نشاندهنده مشکل و فقر در جامعه است.