نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داد سیلِ گریه‌ٔ من غوطه در گِل بحر را

گوهر از گَردِ یتیمی کرد ساحل بحر را

همتِ سرشار از بی سایلی خون می‌خورد

کز گهر باشد هزاران عقده در دل بحر را

عشقِ دریا‌دل نمی‌اندیشد از زخمِ زبان

کی خَلَد در دل خس و خاشاک ساحل بحر را

در غریبی کی فتند از جستجو روشندلان؟

در سفر‌کردن به جز خود نیست منزل بحر را

قاصدان از ابرِ گوهربار دارد هر طرف

کی کند دوری ز خاکِ خشک غافل بحر را

هر کجا دفتر گشاید دیدهٔ پر شورِ من

از نظرها افکند چون فردِ باطل بحر را

کی شود زنجیر صائب مانعِ شورِ جنون؟

موج نتواند کشیدن در سلاسل بحر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عواطف و احساسات انسانی در مواجهه با جدایی و تنهایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل دریا و ساحل، به تصویر کشیدن غم و اندوه ناشی از یتیمی و بی‌پناهی می‌پردازد. او بیان می‌کند که عشق حقیقی در برابر زخم زبان‌ها و مشکلات ایستادگی می‌کند و در جستجوی روشنایی و حقیقت، به دنبال خود است. علاوه بر این، شاعر تأکید می‌کند که مانند دریا، احساسات و شور زندگی نمی‌توانند تحت تأثیر موانع و زنجیرهای اجتماعی قرار گیرند و همچنان به حرکت و جنبش ادامه می‌دهند. نهادهای ظاهری نمی‌توانند از عمق و خلوص درونی انسان جلوگیری کنند.