غزل شمارهٔ ۶۵۳۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
پوشیده است کعبه پلاس سیاه ازو
من بسته ام لب طمع، اما نگار من
دارد دهان بوسه فریبی که آه ازو!
عشق کریم سایه فکنده است بر سرت
هر آرزو که می کشدت دل، بخواه ازو
باغ و بهار چشم و دل قانع من است
صحرای ساده ای که نروید گیاه ازو
زلفت به مشک اگر رقم بندگی کشد
آن خون گرفته کیست که خواهد گواه ازو؟
تا جلوه داد قد قیامت خرام را
آمد هزار منکر محشر به راه ازو
در دودمان خامه صائب نهفته است
برقی که روی صفحه شود همچو ماه ازو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تأثیرات روحانی و عاطفی عشق سخن میگوید و به گوشههایی از عشق و جاذبههای آن اشاره میکند. او از زیبایی معشوق و حالات عاشقانهاش میگوید و به احساسات و آرزوهایش در این رابطه میپردازد. حضور معشوق و زیباییاش را همچون نوری در زندگیاش توصیف میکند و از گریزی که از شوق و عشق نمیتواند داشته باشد، سخن میگوید. همچنین، به نبود گیاه و شادی در دنیای بیمعشوق خود اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و زیبایی او را به وجد میآورد.