نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

میخانه ای که شوق تو باشد مدام او

دایم به زور باده زند دور، جام او

سنگ ملامتی که به هم بشکند ترا

چون کعبه واجب است به جان احترام او

طومار درد و داغ عزیزان رفته است

این مهلتی که عمر درازست نام او

رحم است بر کسی که شود خرج مردگان

چون حافظ مزار سراسر کلام او

در هر سری که هست تمنای گلرخی

از بوی گل پری زده گردد مشام او

در هر دلی که عشق الهی کند نزول

چون کعبه جای کسب هوا نیست بام او

صائب بس است قسمت من خون دل ز عشق

دست که می رسد به می لعل فام او؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف میخانه‌ای می‌پردازد که در آن شوق و عشق به معشوق حاکم است. او به دور جام باده می‌چرخد و اهمیت ملامت‌های دیگران بر او را بیان می‌کند. همچنین از درد و داغ عزیزانش صحبت کرده و می‌گوید که زندگی و عمرش به نام معشوقش ادامه دارد. شاعر به نوعی درخواست رحمت برای کسانی که برای مردگان هزینه می‌کنند دارد و به کلام حافظ استناد می‌کند. در ادامه شعر، او به رابطه میان عشق و زیبایی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر دل پرعشقی، مانند کعبه، جایی برای کسب هوس نیست. در نهایت، شاعر با حسرت و افسردگی در مورد قسمت خود و عشقش به می‌نگاری می‌زند.