نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو

صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو

در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب

دندان نگیرد از لب حاضرجواب تو

فردا که صبح حشر زند چاک پیرهن

دست من است و دامن بند نقاب تو

بر وعده های پوچ تو ما بسته ایم دل

خوشتر بود ز چشمه کوثر حباب تو

امروز باز خون که پامال کرده ای؟

خون می چکد ز حلقه چشم رکاب تو

تعویذ چین حمایل ابرو چه می کنی؟

حسن ترا بس است نگهبان حجاب تو

صائب هنوز اول جوش طبیعت است

افسرده تر ز شیب چرا شد شباب تو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و به عواطف شاعر نسبت به او می‌پردازد. شاعر با زبان شاعرانه به توصیف زیبایی معشوق و اثرات عشق بر خود می‌پردازد. او از صبحی صحبت می‌کند که از مشرق طلوع می‌کند و نوید زیبایی‌ها را می‌دهد، و در ادامه به وعده‌های پوچ و دل بریدن از امیدهای گذشته اشاره می‌کند. همچنین به نشانه‌های عشق و جراحت‌های روحی ناشی از آن پرداخته و در پایان از تأثیرات این عشق بر جوانی و حالت روحی خود می‌گوید. به‌طور کلی، شعر روح عاشقانه و دل‌تنگی را به تصویر می‌کشد.