نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۷۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه

چون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه

نام خود را کوهکن کرد از سبکدستی بلند

دست خود بر روی هم ای آهنین بازو منه

بستر بیگانه را هر تار، مار خفته ای است

جز به خاک ای زاده خاک سیه پهلو منه

جوهر بیگانه ای این تیغ را در کار نیست

بندی از چین جبین هر لحظه بر ابرو منه

برنمی دارد شراکت، حسن یکتا آمده است

چشم بگشا نام لیلی را به هر آهو منه

بلبلان را دل به دست آور به شکرخنده ای

از خجالت غنچه آسا دست خود بر رو منه

پاس وقت صحبت نازک‌خیالان را بدار

بی‌طلب در خلوت ارباب معنی رو منه

نبض جان را نیست جز دست مسیحا محرمی

شانه ای غیر از دل صدچاک بر گیسو منه

شیرمردان را کمی صائب فزونی جسته اند

رتبه خود را برابر با سگ آن کو منه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تذکر نسبت به غفلت و خودپسندی پرداخته و بر اهمیت دوری از ظواهر و تجملات تأکید می‌کند. شاعر به زیبایی‌های زودگذری چون رنگ و بو اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید تحت تأثیر آنها قرار گرفت. او از قدرت و توانایی واقعی سخن می‌گوید و بر اهمیت درک عمیق‌تر از زندگی و خودشناسی تأکید می‌کند. در اینجا، خودباوری و پرهیز از خودبزرگ‌بینی مطرح شده و به ضرورت حفظ آرامش و تواضع اشاره می‌شود. شعری است که ارزش‌های انسانی و توجه به معنای زندگی را به یاد مخاطب می‌آورد و او را به تفکر و تأمل در رفتار و افکارش دعوت می‌نماید.