نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته

نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته

سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش

ز شوخی تهمت خون بر زبان نیشتر بسته

پریشانان همه جمعند و آن نازک میان حاضر

که غیر از زلف، دیگر طرف ازان طرف کمربسته؟

نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟

که چون بادام آوردند در باغم نظربسته

برآورده است از دل جوش چندین عقده مشکل

گمان ساده‌لوحان این که (ما کمر بسته)

نفس از سینه مجروح چون زخمی برون آید

که آب چشمه پیکان سپهرم در جگر بسته

همانا دل شکست از من درین دریا حبابی را

که چندین صف کمر در کشتنم موج خطر بسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت های عشق و دردهای آن اشاره می‌کند. او از محبوبی صحبت می‌کند که با زلف‌هایش جان را در دامن خود می‌کشد و در عین حال، احساسات عمیق و زخم‌های عاطفی‌اش را بیان می‌کند. شاعر در مورد مشکلات و پیچیدگی‌های عشق، مانند عقده‌ها و شکست‌ها، صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که گاهی این احساسات می‌توانند به درد و رنج تبدیل شوند. او در نهایت به عمق احساساتش و تلاش برای خاموش کردن این دردها اشاره می‌کند و به نوعی مستاجری از غم و اندوه در دلش را به تصویر می‌کشد.