غزل شمارهٔ ۶۵۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
بلی کم زور می گردد کمان آهسته آهسته
ز بس گرد سرش گشتم ز بس در پایش افتادم
به من مایل شد آن سرو روان آهسته آهسته
ازان نازک نهال ای دل به بوی گل قناعت کن
به حاصل می رسد نخل جوان آهسته آهسته
همین معنی است بر حسن مدارا حجت ناطق
که مرغی یاد می گیرد زبان آهسته آهسته
به کم کردن توان از دست افیون جان بدر بردن
ببر پیوند از خلق جهان آهسته آهسته
ز پیری می کند برگ سفر یک یک حواس من
ز هم می ریزد اوراق خزان آهسته آهسته
دل روشن درین وحشت سرا دایم نمی ماند
هوا می گیرد این شمع از میان آهسته آهسته
به مویی می توان از چرب نرمی برد گویی را
چه دلها برد آن نازک میان آهسته آهسته
حریف دلبران شهر قزوین نیستی صائب
بکش خود را به شهر اصفهان آهسته آهسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عاشقانه و دشواریهای عشق را با بیانی لطیف و نازک توصیف میکند. او از تغییرات تدریجی در رابطهاش با محبوب میگوید، به طوری که مایل شدن محبوب به او به آرامی و به تدریج صورت میگیرد. همچنین، شاعر به زیبایی و نازکنای طبیعت اشاره میکند و توصیه میکند که به آرامی و با صبر به دنبال نتایج احساسات خود باشند. او تأکید میکند که در مواجهه با سالخوردگی و فرسودگی زندگی، باید با دقت و آرامش پیش رفت و همچنین، به سادگی و لطافت در روابط انسانی اشاره مینماید. در نهایت، شاعر با ابراز ناامیدی از نبود خود در میان دلبران شهر قزوین، به مقصد اصفهان دعوت میکند و خواستار به آرامی گذراندن زندگی است.