نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر را

دوریِ این راه، کوته می‌کند شبگیر را

چشمِ حیران راست دایم حسن در مدِ نظر

عکسِ پا بر‌جا بود آیینهٔ تصویر را

مور چون در خرمن افتد دست و پا گم می‌کند

نیست ممکن سیر‌ْ دیدن حسنِ عالمگیر را

می‌کند وحشت سگِ لیلی همان از سایه‌اش

گر‌چه مجنون کرد رام خود پلنگ و شیر را

کفرِ نعمت می‌کند رزقِ حلالِ خود حرام

طفل از پستان گزیدن می‌کند خون شیر را

در دلِ آهن کند فریادِ مظلومان اثر

ناله از زندانیان افزون بود زنجیر را

از تحمل دشمنِ خونخوار گردد مهربان

گردنِ تسلیم می‌ریزد دمِ شمشیر را

دعویِ حق را کند باطل گناهِ بی‌شعور

عذرِ نامقبول، ثابت می‌کند تقصیر را

از ثباتِ پا توان بر دشمنان فیروز شد

می‌نشاند یک هدف بر خاک، چندین تیر را

سرو صائب از هجومِ قمریان بالَد به خویش

از مریدان بادِ نخوت می‌فزاید پیر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات مختلفی از عشق، رنج، و تضادهای انسانی اشاره دارد. شاعر از زیبایی زلف یار و تاثیر آن بر انسان می‌گوید و بیان می‌کند که دوری از معشوق باعث سختی و کوتاهی زندگی می‌شود. چشم‌های حیران از زیبایی و جاذبه معشوق نمی‌توانند به سادگی به حقیقت نگاه کنند. اشاره به زحمات و دردهای عاشق و مظلومان نیز در جای خود به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر به موضوع تسلیم در برابر دشمن و پایداری در برابر ناملایمات اشاره می‌کند و می‌گوید که از ثبات و پایداری می‌توان بر دشمنان پیروز شد. این شعر به طور کلی به پیچیدگی‌های عشق، ظلم و مقاومت در برابر سختی‌ها می‌پردازد.