نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را

نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را

بی‌ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند

بخیه‌زن از خامشی این رخنهٔ افسوس را

نالهٔ دل کرد رسوا عشقِ پنهانِ مرا

نیست ممکن در بغل‌کردن نهان ناقوس را

صاحبانِ کشف بی‌قدرند در درگاه حق

نیست در دیوانِ شاهان رتبه‌ای جاسوس را

نیست مانع از تماشا جامهٔ فانوسِ شمع

وای بر شمعی که از پرتو کند فانوس را

چون پر و بالی نباشد، راهِ آزادی است بند

روزنِ زندان کند دلگیرتر محبوس را

عشق در هر دل که افروزد چراغِ دوستی

چون پرِ پروانه سوزد پردهٔ ناموس را

عالمِ معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد

نشمرد موجِ سراب این عالمِ محسوس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و رازهای پنهان شاعر است. شاعر در آن به بیان این نکته می‌پردازد که هیچ‌کس از رازهای درونی او خبر ندارد و او در برزخ بین عشق پنهان و ابراز احساسات قرار دارد. او به مسائل مربوط به عشق و دوستی اشاره می‌کند و به محدودیت‌های اجتماعی و عرفانی اشاره دارد که بر سر راه ابراز عشق قرار دارند. شاعر همچنین به بی‌ارزشی جاسوسان و صاحبان کشف در درگاه حقیقت می‌پردازد و بر این باور است که عشق واقعی و دوستی می‌تواند به آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیوی بینجامد. در نهایت، او به تلاطم‌های جهانی و ناواقعی بودن برخی از امور اشاره می‌کند.