نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده

دگر به هر که دلت می کشد پیاله بده

نمی دهی قدح بی شمار اگر ساقی

شمار قطره باران کن و پیاله بده!

حریف دور گران سیر نیستم ساقی

چو موج آب، مسلسل به من پیاله بده

به یاد هر چه خوری می، همان نشاط دهد

به ذوق نشأه طفلی می دو ساله بده

نهاده بر رخ گل نقطه های شک شبنم

به باغ رو کن و تصحیح این رساله بده

نمک ز زهر خصومت جگر گدازترست

به هر که زهر به کارت کند نواله بده

بهار شد، چه بجا خشک مانده ای ای ابر؟

سزای شیشه تقوی به سنگ ژاله بده

نشست شعله آواز بلبلان صائب

برای خاطر گل ترک آه و ناله بده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دلخواه و میل دل از لذت‌ها و نوشیدنی‌ها صحبت می‌کند. شاعر از ساقی می‌خواهد که به او و دیگران پیاله‌ای بدهد تا از شادی و نشاط برخوردار شوند. او به زیبایی‌های طبیعت، مانند شبنم بر گل‌ها و طراوت بهار اشاره می‌کند و خواستار این است که هر کس به شادی و عشق بپردازد. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که هرگونه کینه و خصومت باید کنار گذاشته شود و به جای آن، دل‌ها با محبت پر شود. به طور کلی، مضمون شعر دعوت به جشن و سرور و بهره‌برداری از زیبایی‌های زندگی است.