نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده

که از خجالت روی تو خون عرق کرده

بگو به غمزه که شمشیر در نیام کند

که شرم کشور حسن ترا نسق کرده

کجا خورد غم دل کودکی که مصحف را

همیشه ختم به گرداندن ورق کرده

شده است زورق خورشید و ماه طوفانی

ز تاب می گل روی تو تا عرق کرده

ز روی ساده به هر کس که هم سبق شده ای

صحیفه دل خود ساده از سبق کرده

فتد چو کار به سر، کار ذوالفقار کند

به تیغ آه دلی را که درد شق کرده

ز خلق صائب هر کس که روی گردان شد

به هر طرف که کند روی، رو به حق کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و تاثیری که چهره محبوبش دارد، اشاره می‌کند. او به سرخی چهره خورشید که ناشی از خجالت زیبایی یار است، می‌پردازد و از غم دل کودکی که در تلاش برای فهم دین است، سخن می‌گوید. وجود محبوبش به شدت بر دیگران تاثیر می‌گذارد و جهان را پر از آشفتگی می‌کند. شاعر به کسانی که از محبت او دور می‌شوند، هشدار می‌دهد که روی برگرداندن از حق، عمل نادرستی است. در کل، شعر به محبت و نیکی دل‌های پاک اشاره دارد و به الهام از زیبایی و تأثیر آن بر جهان می‌پردازد.