نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟

از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره

از ناخن هلال طرب وا نمی شود

عهدی که بسته است به ابروی ما گره

در دل هزار مطلب و یارای حرف نه

صد عقده بیش دارم و دست از قفا گره

با سخت گیری فلک سفله چون کنیم؟

با ناخن شکسته چه سازیم با گره؟

ناخن نماند در سر انگشت شانه را

در زلف و کاکل تو همان جابجا گره

از ابروی تو چین به دم تیغ تکیه زد

از کاکلت فتاد به دام بلا گره

تا چند سایه بر سر این ناکسان کند؟

ای کاش می فتاد به بال هما گره!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از وضعیت خود اشاره دارد. او به بخت خفته اشاره می‌کند که نمی‌تواند مشکلات او را حل کند و از دیگران هم کمک نمی‌گیرد. شاعر از احساس گره‌خوردگی در زندگی و عدم توانایی برای بیان دردها و مشکلات خود صحبت می‌کند. او از سختی‌هایی که جهان به او تحمیل کرده، گلایه دارد و احساس می‌کند که هیچ راه فراری از این گرفتاری‌ها وجود ندارد. در پایان، او آرزو می‌کند که به جای سایه‌نشینی بر ناکسان، به فراز و بلندی برود و آزاد شود.